همین فردا بود

راوی بعد

سلام

همه ما یک روز می میریم. وبعد از اینکه مردیم یا می رویم بهشت یا می رویم جهنم، شرح نعمتها وعذابهای بهشت وجهنم هم که در قرآن به تفصیل آمده.خوب!من هم مثل همه دوست دارم بعد از مرگ به بهشت بروم، اما به یک شرط...به این شرط که توی بهشت اینترنت پیدا بشود. تصویری که از بهشت به ما داده شده تصویر قشنگی است ولی حیف که خدا مدتهاست به روز نکرده.

وبلاگ من هم بالا خره افتتاح شد. سی- چهل سال پیش وقتی نظریه پردازان پست مدرنیسم درباره نظامی جهانی و غیر متمرکز صحبت می کردند،همه می گفتند این غیر ممکن است! ولی امروز ما اینترنت را داریم. یک فضای بکر مجازی که به ما امکان ایجاد هویت هایی سایبرنتیک وغیر حقیقی را می دهد، ونیزامکان داشتن حقوقی یکسان با دیگران. اینجا ، توی این وبلاگ هم، همه از حقوق مساوی برخوردارند، چه مولف، چه مخاطب.

فقط لطفا کاری نکنید که کلاهمان توی هم برود.

قصدم این است که محوریت وبلاگ را روی شعر ومشخصا غزل متمرکز کنم. البته در کنار آن مطمئنا به نقد نیز خواهم پرداخت، و سعی خواهم کرد در دیالوگ های مرتبط با شعر نیز شرکت کنم. برای شروع فعلا همین یک غزل را می زنم:

 

صدا صدای همان بچه گربه ترسوست

که توی قلب من انگار قلب کوچک اوست

صدا صدای سواریست در حدود فلق

که رفته خانه دشمن به جای خانه دوست

صدای گریه موشی که باز گم شده است

صدای گریه موش از دل هزاران توست!

صدای آن حشره های ناقص الخلقه

صدای ناقص  شروانه  جیزجیزک  سوست!!!

صدای خواهش غمگین راوی از آن سو

صدای پاسخ منفی راوی از این سوست

صدا صدای همان بچه گربه ترسوست

ٱٱٱ

...وباز می پیچد توی گوش راوی بعد:

صدای له شدن گربه ای درون سرنگ

صدای سوزش تزریق گربه زیر پوست.

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱/٢٦ - محمد حسيني مقدم