همین فردا بود

صدای گریه مردی که دوستش داری

 

سلام

 

هفته های زیادی این وبلاگ به روز نشده بود و شرمنده دوستانی شده بودیم که می آمدند و به مطالب پستهای قبل بر می خوردند. طی این مدت یک سری بحثهایی پیش آمد که فکر می کنم تکرارشان در اینجا حاوی نکات مفیدی باشد. اول اینکه در حدود یک ماه پیش جناب اودسیوس نامی در وبلاگ نقد امروز مطلبی در رابطه با پست مدرنیسم قورمه سبزی درج کردند و بنده حقیر را به عنوان نماینده شاخص این سبک در ایران معرفی نمودند. به قسمت قورمه سبزی قضیه کاری نداریم اما در رابطه با پست مدرنیسمش حرفهای قابل تاملی فرموده بودند که به آن خواهیم پرداخت. دوم اینکه چند وقت پیش دوستی پیاپی برای ما ایمیل می فرستاد و سوالات و شبهاتی در باره ادبیات پسا مدرن مطرح می کرد که نمی دانم جناب اودسیوس بود یا نه ولی حرفهای این دو عزیز در دو نکته اشتراک داشت. اول اصرار بر این که پست مدرنیسم در ایران به سمت تمسخر گذشته رفته در حالیکه باید به احیای سنتها بپردازد. دوم اینکه پست مدرنیسم باید در جهت لوکالیزه کردن ادبیات پیشروی کند.

 

پیش از شروع بحث باید یک نکته را حتما گوشزد کنم ،اینکه من اساسا با حرف دوستان مخالف نیستم ولی اینها صرفا یک دیدگاه درباره ادبیات هستند. پست مدرنیسم اگر مفهومش را درست فهمیده باشیم احترام به اندیشه های موازی است و من متاسفم که در اینجا مجبورم با شیوه نقد مدرن به تعریف وتوضیح بپردازم. کاری که در مواجهه با مفاهیم پسا مدرن هرچند غلط است اما سابقه هم داشته و حتی لیوتار نیز به این شیوه متوسل شده، یعنی استفاده از چوب دوآلیته برای جدا کردن سره از ناسره.

 

در رابطه با احیای سنت مثال می زنم: در طول تاریخ ما همیشه با مسئله هویت کلنجار رفته ایم. در دنیای سنت، هویت فرد همیشه خارج از جمع تعریف می شد. در مدرنیسم ما شاهد هویت جمعی بودیم. اما در تئوریهای پسا مدرن دوباره به سراغ هویت فردی نرفتند بلکه این بار به تعریف هویت فردی در حضور جمع رسیدیم. یعنی شاهد بازگشت صرف نبودیم بلکه پست مدنیسم تلاشی بود در جهت تعریف مجدد چیزیکه هم در سنت بوده وهم در مدرنیته. می خواهم پا را فراتر بگذارم، اگر به کتاب وضعیت پست مدرن لیوتار که به انجیل پست مدرنها هم معروف است نگاه کنیم شاهد مباحثی مثل کامپیوتریزه کردن دانش و دانش در دوره استیلای کامپیوتر و این قبیل مسائل هستیم. سوال اینجاست که اساسا طرح چنین مسائلی از طرف لیوتار چگونه می تواند نشان دهنده تمایل به گذشته گرایی یا تمایل به احیای سنت در آرای تئوریسین های پست مدرنیسم باشد؟

 

کجای روانشناسی پست مدرن شاهد احیای تفکر سنتی در زمینه روان شناسی هستیم؟ اصلا این ادعا که پست مدرنیسم پلی است که ما را از روی مدرنیته به سنت برمی گرداند یا اینکه پست مدرنیسم پیوندی میان آرکائیک!!! و امروز است یا حرفهایی از این قبیل با پست مدرنیسمی که ما می شناسیم در تناقض است. پست مدرنیسمی که ما می شناسیم جهشی است به جلو نه به عقب. پست مدرنیسم دنباله ایست بر دنیای مدرن که ممکن است از سنت هم بهره گرفته باشد اما هیچ کس برای آن الزامی تعیین نکرده، کرده؟

 

در مورد تمسخر به خصوص تمسخر دنیای مدرن، این چیزی نیست که توی ایران باب شده باشد، در حقیقت ریشه اش برمی گردد به مسئله نقد واین حرف دریدا که شالوده شکنی چیزی نیست غیر از نقد آنچه که در گذشته وجود داشته و پذیرفته شده است. نقد عملی صرفا مبتنی بر منطق وعقلانیت است اما از آنجا که در گفتمانهای پسامدرن فراروایت عقل نفی می شود، پست مدرنیسم اجبارا به سمت تمسخر وزبان حال گرایش پیدا کرد. شاید بهترین نمونه این گونه نقد را در آثار ایهاب حسن شاهد باشیم. نقد هایی با ساختار ناپیوسته و درهم ریخته از عناصر فرهنگی همراه با بی هنجاری متنی و نموداری بعلاوه شوخ طبعی وسبک سری تعمدی.در مورد متون ادبی هم می توانیم به عقاید کنت برک اشاره کنیم که از طنز ومسخره بازی تحت عنوان پرسپکتیویسم یاد می کند و می گوید ما اصولی داریم که بر پایه آن پارادایمهایمان را تعیین می کنیم، هرگاه اصلی نداشته باشیم پارادایمی نیز نخواهیم داشت و در نتیجه الگویی نیز برای نوشتن وجود نخواهد داشت. در این حالت نوشته به نوعی بازی تبدیل می شود و به نوعی عدم تعیین. وقتی نمی خواهید در مورد چیز خاصی شعر بگویید، شعر به نوعی بازی ادبی تبدیل می شود که هدفی جز لذت شخصی ندارد. و ریشه اش از همان عدم تعیین آب می خورد.

 

در مورد لوکالیزه شدن ادبیات هم باز تاکید می کنم که الزامی در این کار نیست. مگر نه اینکه پست مدرنیسم از نامکان و نازمان حرف می زند، پس محصور کردن ادبیات پسامدرن در چارچوبهای فرهنگی چندان کار درستی نیست. اما اگر به لوکالیزه شدن هم معتقد باشیم- که من شخصا هستم- باز ایرادی در حرکتهای پست مدرنیستی ایران نمی بینم. در شعرهای پست مدرن،چه سپید چه غزل، ما همواره شاهد استفاده های زبانی گوناگونی هستیم که مختص ادبیات ایران وزبان فارسی است. کجای این حرکتهای زبانی قابل ترجمه است؟ کجای صنایع ادبی کلام محور ویا کنایات قابل ترجمه است؟ اصلا فرض کنیم که قابل ترجمه هم باشد، مگر آثار بارتلمی، کالوینو یا کرت ونه گات به فارسی ترجمه نشده اند؟ آیا مخاطب ایرانی که در بافت فرهنگی امریکا یا ایتالیا بزرگ نشده نمی تواند با این آثار ارتباط برقرار کند؟ مسئله مخاطب هدف که امبرتو اکو مطرح می کند آیا ربطی به ملیت دارد؟ نه در برخورد با آثار پسا مدرن توانایی تاویل مخاطب مد نظر است نه زبان یا فرهنگ. لوکالیزه شدن یعنی بهره کشی از استعدادهای ادبی و زبانی یک لوکال یا منطقه که ممکن است صورت بگیرد یا نگیرد اما هیچ کس برای آن الزامی تعیین نکرده، کرده؟

 

همان طور که در ابتدای بحث گفتم پست مدرنیسم به اندیشه های موازی می پردازد. یعنی وقتی کسی می آید وبه من می گوید پست مدرنیسم این است وآن نیست یعنی ذات پست مدرن را اساسا نفهمیده. ذات پست مدرن به این است و آن نیست نمی پردازد به این هم هست می پردازد. تمام

 

واما شعر:

 

از عذاب مضحکی که یک عمر مرا دود میکرد:

 

 

 هوای منقبض این چهار دیواری

 

صدای گریه مردی که دوستش داری

 

- برو عزیز دلم من که بر نمی گردم

 

به واژه های همیشه همیشه تکراری

 

که عشق واژه خوبی برای ماندن توست

 

و گریه واژه خوبی برای دلداری

 

اتاق دود گرفته منی که می سوزم

 

عذاب مضحک یک عمر خفت وخواری

 

برو عزیز دلم! خواب من تمام شده

 

برو به خواب زن تا همیشه بیماری

 

که توی قبر خودش فکر می کند زنده است

 

که توی خاکستر... توی زیر سیگاری...

 

                

 

صدای پلک زدن توی خواب تو پیچید

 

و بعد خنده مردی که دوستش داری

 

وبعد غلت زدی روی تخت بی ربطت

 

وبعد...

 

               

 

مرد: عزیزم هنوز بیداری؟

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٦/۳ - محمد حسيني مقدم