همین فردا بود

کلاس آموزش ادبيات پسامدرن

سلام دوستان گلایه داشتند که چرا دیر به روز می کنم، باید بگویم حق دارید ولی این دفعه تقصیر من نبود روند بوروکراتیک امور در دانشگاه کار ما را یک مقدار به تا خیر انداخت. حالا قضیه چیست؟

از سه روز پیش قضیه تدریس من قطعی شد و از هفتم آبان کلاسهای من در دانشکده ادبیات برگزار خواهد شد. و اما چه کلاسی؟ از من که همه چیزم پست مدرنیسم و ادبیات است انتظار می رود که چه چیزی تدریس کنم غیر از ادبیات پسامدرن. تعجب نکنید دانشکده ادبیات و ادبیات پسامدرن! ما نهایت تلاش خودمان را کرده ایم که دانشکده کپک زده ادبیات را از این وضعیت خارج کنیم، ادامه کار را باید کسانیکه بعد از ما می آیند به عهده بگیرند تا شاید فرجی شد وادبیات حقیقی با دانشکده های مثلا ادبیات آشتی کرد. خوب از بحث دانشکده های ادبیات خارج بشویم چون واقعا دیگر بحثی تکراری شده.

انتخاب من برای تدریس ادبیات پست مدرن شاید از یک جهت انتخاب خوبی نبود. این قضیه را انکار نمی کنم که من داخل ادبیات پسا مدرن هستم. من عاشق ادبیات پسامدرن هستم و در نتیجه شاید قضاوت من درباره آن بیشتر یک قضاوت مثبت باشد تا منفی. به همین دلیل از مسئولین برگزاری کلاس درخواست کردم تا کلاسها را به جای یک ترم در دو ترم برگزار کنند تا من فرصت کافی داشته باشم که به نقد ادبیات پست مدرن هم بپردازم، در نقد هم که نظرات متناقض با یکریگر زیاد است و شاید شخصا برخی از آن ها را قبول نداشته باشم اما این بحثها برای دانشجوها الزامی است و تنها از این طریق است که می توانند تا حدی با کلیت این سبک آشنا شوند.در نهایت امر چه من باشم چه دیگران برگزاری این قبیل کلاسها فکر می کنم حرکت خوبی است که صورت گرفته.

در مورد این کلاس: همان طور که گفتم در دو ترم برگزار خواهد شد و در مجموع چهل و هشت جلسه را در بر خواهد گرفت. زمان برگزاری کلاسها روزهای یکشنبه و سه شنبه هر هفته ساعت 12 تا 14 خواهد بود. ساعت بدیست قبول دارم ولی قانون دانشکده این است که کلاسهای فوق برنامه در این ساعتها باشد. مکان برگزاری کلاس دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشهد( دانشکده جدید نه قدیم) ساختمان شماره یک کلاس شماره دوازده خواهد بود. برای ثبت نام می توانید یا از طریق ایمیل خود من اقدام کنید که در این صورت باید نام و نام خانوادگی، شماره دانشجویی (اگر هستید) و شماره تماستان را به آدرس chernobil6767@yahoo.com ارسال کنید. که در صورت پر نبودن ظرفیت کلاس با شما تماس گرفته خواهد شد. ویا می توانید هر روز از ساعت دوازده به آدرس ساختمان شماره دوی دانشکده ادبیات مشهد سالن تشکلها اتاق 210 دفتر اندیشه و پژوهش دانشکده ادبیات و علوم انسانی دکتر شریعتی مراجعه نمایید.

گفتم دکتر شریعتی، واقعا چه حس جالبی است که آدم در دانشکده ای تدریس کند که زمانی دکتر شریعتی ها در آن تدریس می کرده اند. البته این مطلب جدای از جالب بودن احساس مسئولیت بزرگی را نیز به همراه دارد. احساسی که آدم را وادار می کند که از هیچ جهت کم نگذارد. من شخصا برای این کلاس کم که نگذاشته بودم هیچ زیاد هم گذاشته بودم که البته زیادیش را حذف کردند. فیلم ها، عکس ها و اسلاید هایی که به این منظور تهیه کرده بودم به خاطر اینکه کلاس مورد نظر من که امکانات سمعی و بصری داشت در اختیارم قرار نگرفت عملا از روند ارائه مطالب خارج شد آن هم در آخرین لحظات. این یکی دیگر از ضرباتی بود که من را به سمت واقع گرایی سوق داد. نمی دانم چرا من همیشه با قضایا ایده آلیستی برخورد می کنم؟ بماند.

واما شعر: خیلی از دوستان گلایه می کردند که چرا قبل از نوشتن شعر کلی بحث تئوریک  و فلسفی و غیره می کنم. در این مورد هم من مقصر نیستم جو رسانه های ادبی ایران آدم را مجبور می کند که از یک وبلاگ ساده کار یک وب سایت و یا حتی یک مجله را بکشد. جدای از این بحثها برای اینکه دوستان هم به مراد دلشان رسیده باشند این شعر را بدون هیچ توضیحی- از آن نوع توضیح ها- می نویسم:

در نیست ابتدای خودت باز می شود

از بوق های ممتد آغاز می شود:

از یک سلام خسته در انتهای شب

از یک سکوت بی جا از جیغ بی سبب

از حرفهای - حرف بزن می شناسمت!

از اینکه پشت خط هم من می شناسمت

داری به شکل مسخره ای کم می آوری

داری مرا به روی خودم هم می آوری؟

من چند تا شماره مضحک که نیستم

چی/ فکر می کنم به خودم که... که کیستم؟

نه! فکر من به قدر شما قد نمی دهد

لعنت نکن عزیز! خدا بد نمی دهد

در نیست این صدای دوتا پلک چوبی است

محلول فکرهایت شاید رسوبی است

یک استکان خالی در دست این و آن

یک گوشی خیالی که توی استکان

ته می کشی و مرد فقط فحش می دهد

- خانم صدای آن ور خط فحش می دهد؟

این آخرین سوال پر از فکر مرد شد

محلول فکرهایت یک دفعه سرد شد

شاید مرا درون سر خود چکانده ای

مثل چراغ رابطه خاموش مانده ای

در نیست ابتدای خودت باز می شود

از بوقهای ممتد آغاز می شود:

تکرار می شوی ...هی... بیهوده در سرم

دارم به شکل مسخره ای کم می آورم

لعنت به این مکالمه جاودان شده

دنیا برای ما فقط این استکان شده

حل می شویم توی جهانی که خالی است

هرچند گفتگوی من و تو خیالی است

هرچند این صدای دوتا پلک چوبی است

هرچند...

استکان درون سرت شکست!!!!!!!!!!!!

- خانم دوباره قطع نکن!... قطع می شود

هی بوق بوق هی تلفن قطع می شود.

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٧/٢۳ - محمد حسيني مقدم