همین فردا بود

غزل پست مدرن: این ور آب ، اون ور آب

سلام

اول ازهمه اینکه: آدرس ایمیل سابق من( به لطف دوستان! ) بسته شده و اگر در این مدت ایمیلی فرستاده اید حتما خودتان هم متوجه شده اید که به دستم نرسیده پس  اشکال از گیرنده است لطفا به فرستنده های خودتان دست نزنید.

دوم ازهمه اینکه: چون خیلی وقت بود که توی نت نبودم (با عرض ببخشید!) یک راست می روم سر اصل مطلب:

غزل پست مدرن: این ور آب ، اون ور آب

همان طور که همیشه گفته ایم در ترکیب غزل پست مدرن کلمه غزل مَجازیست از کلیه قوالب منوط به وزن و قافیه، یعنی دو عنصری که با تکرار شدنهای یکسان شان در طول و عرض شعر دنیای یکسان ساز و قاعده مند مدرنیسم را شبیه سازی می کنند و در حقیقت با ساختار بخشی به اثر، لقمه حاضر و آماده ای را در اختیار شاعر قرار می دهند تا با اهداف ضد ساختاریش وارد شعر شده و هر کاری که دلش می خواهد بکند. دقیقا به همین خاطر است که سرودن شعر سپید پست مدرن کار نسبتا مشکل تریست چرا که شاعر در اینجا ابتدا باید یک ساختار را به وجود بیاورد سپس در مقابل آن عصیان کند. بدون ساختار اولیه هم که در پست مدرن بودن کار باید شک کرد چرا که به قول ژاک دریدا: ساختار شکنی بدون پذیرش یک ساختار اساسا بی معناست.

از یک طرف این حرف ژاک دریدا واز طرف دیگر منطق پست مدرن؟؟ که به پذیرش نظریات موازی و یا حتی متناقض حکم می کند باعث می شد که انتظار داشته باشیم کسانی که در این مملکت ادعای پست مدرن بودن دارند دست در دست هم دهند به مهر، میهن خویش را کنند آباد اما... ما ایرانیها اخلاق های عجیب غریبی داریم. همیشه خیال می کنیم بقیه اشتباه می کنند و فقط خود ما هستیم که درست می گوییم همیشه فکر می کنیم فقط یک نظر درست وجود دارد و بقیه نظرات الزاما ایراد دارند اما تمام این حرفهای عجیب و غریب به پای حرف با مزه دوستی که می گفت تو پست مدرن نیستی چون وزن و قافیه داری نمی رسد. در واقع این جمله نماینده ادبیاتی بود که می گفت: غزل  پست مدرن فاحشه پیر شعر فارسی است!! هووی هفت قلم آرایش کرده شعر سپید است!!! وزن و قافیه سنگهایی است که به صورت پست مدرنیسم پرت می شود!!!! و از این قبیل مسائل...

در جواب این جور حرفها من همیشه سعی کرده ام که استدلالهای فنی و منطقی بکنم اما دلیلی که می آورند حتی از حرفهایشان هم پیش پا افتاده تر است. مثلا اینکه هیچ کدام از شعرای پست مدرن خارجی وزن و قافیه را رعایت نمی کنند!! و از قوالب آزاد استفاده می کنند و بعد هم می آیند از کسانی مثل ریچارد براتیگان یا ویلیام اس باروز یا لارنس فرلینگتی یا مثلا الن گینزبورگ اسم می آورند. اولا درباره این ادعا باید گفت اگر فرض کنیم تمام عالم و آدم هم بگویند پست مدرنیسم این است ولاغیر این جمله هیچ تکلیفی را برای ما معین نمی کند. پست مدرنیسم نه تنها قاره به قاره بلکه آدم به آدم متفاوت است. دوما تمام کسانیکه ازشان نام می برند متعلق به یک نسل خاص و یک طرز تفکر خاص در یک دوره خاص هستند که درباره شان در پست بعدی وبلاگم توضیحات مفصلی خواهم داد شاعرانی که ازشان اسم بردیم معتقد به این شعار بودند که:

 به همین دلیل با سرعت زیاد شعر و داستان می نوشتند ( برای نمونه کتاب در قند هندوانه براتیگان که تنها در شش روز نوشته شده است) که قوالب آزاد را هم با توجه به این تفکرشان انتخاب می کردند.

ما شعرای زیادی در غرب داریم که اشعارشان موزون و مقفی است ودر عین حال در بین آثار پست مدرن طبقه بندی می شود. اتفاقا این یکی از چیزهایی است که باعث می شود شخصا به آن طرف آب حسادت کنم چرا که به این سطح از شعور رسیده اند که بفهند پست مدرن بودن یا نبودن یک کار ربطی به قالب آن ندارد. برای نمونه در انتهای مطلب تنها به چند شعر پست مدرن غیر فارسی بسنده می کنم اما اگر کسی خواست مثالهای زیادتری هم هست که می توانم برایشان ارسال کنم. درضمن بنا به ضرورت برخی شعرها تخلیص شده است که می توانید برای دسترسی به کل شعر به منابع معرفی شده رجوع کنید.

 تا این جا من صِرفاً از وزن و قافیه به عنوان عوامل ساختاربخش به شعر اسم برده ام اما همین فاکتورها علی الخصوص وزن تاثیر به سزایی در القای بار معنایی شعر هم دارند مثلا شخصیت پردازی راوی و کاراکترها در شعر که ویژگیهای روان شناسیک شان با توجه به ضرباهنگ و تغییراتش قابل ارزیابی است و امکاناتی از این دست که در اختیار شاعر قرار می گیرد. صحبت در این باره مطمئنا به فضای بیشتری احتیاج دارد به همین دلیل آن را به آینده موکول می کنیم.

شعر پست مدرن موزون و مقفی اول!!:

The waking

I wake to sleep and take my waking slow

I feel my fate in what I can not fear

I learn by going where I have to go

?We think by feeling. What is there to know

I hear my being dance from ear to ear

I wake to sleep and take my waking slow

?Of those close beside me which are you

God bless the ground I shall walk softly there

And learn by going where I have to go

This shaking keeps me steady. I should know

What fall away is always and is near

I wake to sleep and take my waking slow

I learn by going where I have to go

شعر پست مدرن موزون و مقفی دوم!!:

Eleven tens

Disconcerted demons from black shiny moons

Jackets of flies spreading dust over runes

Red riding lawnmowers traversing sad dunes

Hearing the laughter of knives forks and loons

Infinity will soon become a dead end

Huddled horses fallow the latest trend

The elephant trunk are his hungriest friend

The asp fang is drawn from the soul to quiver

Amidst brimstone fire he is condemned to shiver

Quiet foot falls mask the harbingers dream

شعر پست مدرن موزون و مقفی سوم!!:

October

Rust not in rain

Trust not in vain

Crusted trees and

Musty leaves again

A time now gone

A rhyme been done

Prime gales and

Sublime tales spun

Around images of a fisher man

And the sound of a late night wind chime

( reference: literary school by farah yeganeh / meaningless movement official site/ eratio a literary e-magazine)

                     

---------------------

شعری که در این پست می گذارم کار متفاوتی است که جای بحث هم زیاد دارد فقط امیدوارم که معیار سنجشتان را با توجه به نوعی که شعر می طلبد انتخاب کنید. همین...

                

چنگال های خونی تو روی میز نیست

دیگر عزیز میز برایم عزیز نیست !!

چیز کمی که نیست که از من گرفته اند

چنگال یک نیاز درشت است ریز نیست!!!!

چنگال یک نیاز لطیف و شکستنی است !!!!

چنگال یک نیاز فلزی و تیز نیست !!!!

در جستجوی هیچ به چنگال می رسیم

یعنی درون دست تو هم هیچ چیز نیست

من هیچ را درون دل میز کاشتم

افسوس این نواحی چنگال خیز نیست!

چنگال قائم است به ذات خودش...و من!

حتی نیازمند به خون تو نیز نیست

چنگال یک نشانه ی کـُند است از چه چیز؟

یعنی بیا و دست بزن بچّه جیز نیست!

                    

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢٤ - محمد حسيني مقدم