همین فردا بود

امسال در نمایشگاه کتاب، زرافه را توی یخچال بگذارید

 

امسال در نمایشگاه کتاب، در نشر سخن گستر زرافه را توی یخچال بگذارید

 

نمی دانم چه حسی می تواند از این زیباتر باشد که نویسنده ای کتابش را در آغوش بگیرد.

چه حسی می تواند قشنگ تر از این باشد که بسته کتابهایت را بگیری توی بغلت، کاغذش را بو بکشی، لمسش کنی، لب هایت را بگذاری روی مقوای جلدش و زیر لب بگویی:

- به دنیای کثیف ادبیات خوش اومدی

و بعد آرام در کنار کودکت گریه کنی. کودکت را محکم به سینه ات بچسبانی و گریه کنی. گریه کنی. گریه کنی...

آرام   توی گوشش زمزمه کنی و از سالها شب بیداری و مطالعه ات بگویی. از «نه» گفتن ات به تفریح ها و لذت های مردم عادی. از بی مهری دیدن ها و خون دل خوردن هایت برایش بگویی.

از مدیران مغرور جلسات شعر بگویی که از خلاقیت تو و هم نسلانت عصبانی بودند بگیر تا ممیزان کوچک و بزرگی که همه کار همه کار همه کار کردند تا کتابت ناقص تر به دست مخاطب برسد.

اما امروز این موج ماست که برخواسته. موج ما. موج غزل پست مدرن.

امسال نمایشگاه کتاب را از دست ندهید. سرنوشت آینده غزل فارسی در نمایشگاه امسال معلوم می شود.

امسال همه هستند. و از همه مهم تر:

 

سید مهدی موسوی

 

استاد همیشه و پدر مهربان ادبیاتم.

خیزش مجدد غزل فارسی با کتاب او شروع خواهد شد:

 

پرنده کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو.

کتاب را که نگاه می کنم مجموعه ای می بینم از گریه ها، خنده ها، بیم ها و امیدهای خودم. شعرهایی را می بینم که مال مهدی نیستند. شعرهایی اند که زندگی من اند. زمزمه تمام لحظه های تنهایی من اند. لالایی های من اند در گوش کودکم. در گوش کودک ادبیاتم. که به او می آموزند چگونه فاتح دروازه های آینده باشد.

با تمام بد اخلاقی ها و دعواهایش مهدی بود که به من یاد داد چطور تمام رنجم را با ادبیات تسکسن دهم. مگر نه اینکه من تا قبل از آشنایی با او هیچ چیزی مطلقا هیچ چیزی ننوشته بودم و مهدی بود که یاد داد چگونه خنده دار بودن شعر گفتن را به خنده دار بودن شعر نگفتن ترجیح بدهم. هیچ وقت یادم نمی رود روزی را که با غمی آشکار در چشم هایش به من گفت:

- هیچ امیدی به آینده ندارم. امید من فقط شماهایین.

امید من هم فقط او بود و گرنه والله که من از شعر بیزارم (مولوی)

 

امسال الهام میزبان هم هست. دختری که بزرگترین دل مهربان دنیا را دارد، امسال توله گرگ هایش را به نمایشگاه آورده. بانوی روایت ها امسال با کتاب:

 

بردن توله گرگ ها به مهد کودک

در نمایشگاه حضور دارد. و من چقدر خوشحالم که حاصل عمرم را توله گرگ های او تا مهدکودکش همراهی می کنند. و با آنهاست که صفحه صفحه درد را مرور می کند. دردی که فقط من می دانم چیست و دل بزرگ الهام میزبان

 

و اما وحید نجفی : مرد تواضع های ساختار شکن. مرد هنجار گریزی های بی حاشیه. امسال با کتاب:

 

پروانه در بایگانی

به نمایشگاه کتاب خواهد آمد. آزاد کننده بردگان دربند از قید تکرار، کتاب جدیدش هم سرشار از کشف های تازه است.

 

گل نمایشگاه امسال، صد البته که فاطمه اختصاری است. دختر طلایی شعر فارسی که ظرافت را با عصیان در هم آمیخته تا کتابش یعنی:

 

یک بحث فمینیستی پیش از یختن سیب زمینی ها

را به نمایشگاه امسال بیاورد. تمام چیزهای قشنگی که در زندگی من هستند و نیستند را فاطمه سروده است. تمام چیزهای قشنگ زندگی همه را. و من می ترسم که کتابم از من دلخور بشود که چرا کتاب او را از کتاب خودم بیشتر دوست دارم.

 

و اما امسال کتاب من هم در کنار بقیه است:

 

چگونه زرافه را توی یخچال بگذاریم؟

«محمد حسینی مقدم»

 

که اسمش برگرفته از یک جوک قدیمی در چهار فصل آماده شده و به نمایشگاه امسال می رسد.

فصل اول: در یخچال را باز کنید

فصل دوم: فیل را بیاورید بیرون

فصل سوم: زرافه را بگذارید توی یخچال

فصل چهارم: در یخچال را ببندید

و البته با کلی کارهای گرافیکی که همه اش طراحی دوست هنرمندم وحید عرفانیان است.

 

امسال محمد ارثی زاد هم با عاشقانه هایش از راهی دور به تهران می آید.

 

من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم

 

برای دوست داران شعرهای حسی اما با کشف های جدید خیلی حرفها خواهد داشت.

 

تمام این کتاب ها به همت نشر «سخن گستر» چاپ شده اند. امسال مطمئنا در این انتشاراتی خوب خراسانی خبرهای خوبی خواهد بود. زمان حضور شاعرانی که تهران نیستند را نمی دانم اما من فاطمه اختصاری و مهدی موسوی هر روز در نمایشگاه خواهیم بود و در انتشارات سخن گستر منتظران ملاقات دوستانی هستیم که بسیاری شان را صرفا دورادور و از طریق ادبیات می شناختیم.

 

و اما امسال مینا ارشدی دوست ترانه سرای مان نیز با کتاب:

عشق یه دیوونه به ماه

در نمایشگاه خواهد بود. این کتاب را نشر دارینوش منتشر کرده و استاد محمد علی بهمنی هم بر آن مقدمه نوشته اند.

نشر کاشمر هم امسال کتاب دوست بسیار با استعدادم شهرام میرزایی را به نمایشگاه رسانده. کتاب نام وبلاگ او را هم بر خویش دارد:

سکسکه های یک مست

 

و اما در مورد مجله همین فردا بود. آن تغییری که همه دنبالش بودند انجام نشد در نتیجه هنوز برای مجوز و چاپ مجدد مجله مشکل داریم. اما نسخه های باقیمانده از شماره های 3 و 4 و 5 را امسال می توانید از ما در نمایشگاه بخواهید. فقط باید بگویم که تعداد مجله ها زیاد نیست و امیدواریم که شرمنده دوستان نباشیم. از طریق کانال های ارتباطی سابق با ما همچنان در تماس باشید. یعنی ایمیل:

hamin_farda@yahoo.com

و نیز این نشانی:

تهران- ص. پ. 434- 16315

و البته سایت تازه تاسیس:

www.haminfarda.com

و اما شعر...

گلدان که نیستم که به من آب می دهند

گهواره نیستم که مرا تاب می دهند

این داستان مضحک بی آب و تاب را

هر شب به خورد چشم پر از خواب می دهند

هرشب به دست تک تک دیوانگان شهر

یک تکّه از حماقت مهتاب می دهند

از زندگیت عشق تو را حذف می کنند

یک عکس دل شکسته و یک قاب می دهند

پاداش روشنایی شب های خویش را

در زیر نور ماه به شب تاب می دهند

دیگر امید نیست به شهری که مردمش

با گوسفند زنده، قصّاب می دهند!!

   

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٢/٥ - محمد حسيني مقدم

امسال در نمایشگاه کتاب، زرافه را توی یخچال بگذارید


امسال در نمایشگاه کتاب، در نشر «سخن گستر» زرافه را توی یخچال بگذارید

 

نمی دانم چه حسی می تواند از این زیباتر باشد که نویسنده ای کتابش را در آغوش بگیرد.

چه حسی می تواند قشنگ تر از این باشد که بسته کتابهایت را بگیری توی بغلت، کاغذش را بو بکشی، لمسش کنی، لب هایت را بگذاری روی مقوای جلدش و زیر لب بگویی:

- به دنیای کثیف ادبیات خوش اومدی

و بعد آرام در کنار کودکت گریه کنی. کودکت را محکم به سینه ات بچسبانی و گریه کنی. گریه کنی. گریه کنی...

آرام  توی گوشش زمزمه کنی و از سالها شب بیداری و مطالعه ات بگویی. از «نه» گفتن ات به تفریح ها و لذت های مردم عادی. از بی مهری دیدن ها و خون دل خوردن هایت برایش بگویی.

از مدیران مغرور جلسات شعر بگویی که از خلاقیت تو و هم نسلانت عصبانی بودند تا ممیزان کوچک و بزرگی که همه کار همه کار همه کار کردند تا کتابت ناقص تر به دست مخاطب برسد.

اما امروز این موج ماست که برخواسته. موج ما. موج غزل پست مدرن.

امسال نمایشگاه کتاب را از دست ندهید. سرنوشت آینده غزل فارسی در نمایشگاه امسال معلوم می شود.

امسال همه هستند. و از همه مهم تر:

سید مهدی موسوی

استاد همیشه و پدر مهربان ادبیاتم.

خیزش مجدد غزل فارسی با کتاب او شروع خواهد شد:

پرنده کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو.

کتاب را که نگاه می کنم مجموعه ای می بینم از گریه ها، خنده ها، بیم ها و امیدهای خودم. شعرهایی را می بینم که مال مهدی نیستند. شعرهایی اند که زندگی من اند. زمزمه تمام لحظه های تنهایی من اند. لالایی های من اند در گوش کودکم. در گوش کودک ادبیاتم. که به او می آموزند چگونه فاتح دروازه های آینده باشد.

با تمام بد اخلاقی ها و دعواهایش مهدی بود که به من یاد داد چطور تمام رنجم را با ادبیات تسکسن دهم. مگر نه اینکه من تا قبل از آشنایی با او هیچ چیزی مطلقا هیچ چیزی ننوشته بودم و مهدی بود که یاد داد چگونه خنده دار بودن شعر گفتن را به خنده دار بودن شعر نگفتن ترجیح بدهم. هیچ وقت یادم نمی رود روزی را که با غمی آشکار در چشم هایش به من گفت:

- هیچ امیدی به آینده ندارم. امید من فقط شماهایین.

امید من هم فقط او بود و گرنه والله که من از شعر بیزارم (مولوی)

 

امسال الهام میزبان هم هست. دختری که بزرگترین دل مهربان دنیا را دارد، امسال توله گرگ هایش را به نمایشگاه آورده. بانوی روایت ها امسال با کتاب:

بردن توله گرگ ها به مهد کودک

در نمایشگاه حضور دارد. و من چقدر خوشحالم که حاصل عمرم را توله گرگ های او تا مهدکودکش همراهی می کنند. و با آنهاست که صفحه صفحه درد را مرور می کند. دردی که فقط من می دانم چیست و دل بزرگ الهام میزبان

 

و اما وحید نجفی: مرد تواضع های ساختار شکن. مرد هنجار گریزی های بی حاشیه. امسال با کتاب:

پروانه در بایگانی

به نمایشگاه کتاب خواهد آمد. آزاد کننده بردگان دربند از قید تکرار، کتاب جدیدش هم سرشار از کشف های تازه است.

 

گل نمایشگاه امسال، صد البته که فاطمه اختصاری است. دختر طلایی شعر فارسی که ظرافت را با عصیان در هم آمیخته تا کتابش یعنی:

یک بحث فمینیستی پیش از یختن سیب زمینی ها

را به نمایشگاه امسال بیاورد. تمام چیزهای قشنگی که در زندگی من هستند و نیستند را فاطمه سروده است. تمام چیزهای قشنگ زندگی همه را. و من می ترسم که کتابم از من دلخور بشود که چرا کتاب او را از کتاب خودم بیشتر دوست دارم.

 

و اما امسال کتاب من هم در کنار بقیه است:

چگونه زرافه را توی یخچال بگذاریم؟

«محمد حسینی مقدم»

که اسمش برگرفته از یک جوک قدیمی است در چهار فصل آماده شده و به نمایشگاه امسال می رسد.

فصل اول: در یخچال را باز کنید

فصل دوم: فیل را بیاورید بیرون

فصل سوم: زرافه را بگذارید توی یخچال

فصل چهارم: در یخچال را ببندید

 البته با کلی کارهای گرافیکی که همه اش طراحی دوست هنرمندم وحید عرفانیان است.

 

امسال محمد ارثی زاد هم با عاشقانه هایش از راهی دور به تهران می آید.

من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم

برای دوست داران شعرهای حسی اما با کشف های جدید خیلی حرفها خواهد داشت.

 

تمام این کتاب ها به همت نشر «سخن گستر» و مشخصا بخش این روشنای نزدیک چاپ شده اند. امسال مطمئنا در این انتشاراتی خوب خراسانی خبرهای زیادی خواهد بود. زمان حضور شاعرانی که تهران نیستند را نمی دانم اما من و فاطمه اختصاری و مهدی موسوی هر روز در نمایشگاه خواهیم بود و در انتشارات سخن گستر منتظران ملاقات دوستانی هستیم که بسیاری شان را صرفا دورادور و از طریق ادبیات می شناختیم.

 

و اما امسال مینا ارشدی دوست ترانه سرای مان نیز با کتاب:

عشق یه دیوونه به ماه

در نمایشگاه خواهد بود. این کتاب را نشر دارینوش منتشر کرده و استاد محمد علی بهمنی هم بر آن مقدمه نوشته اند.

نشر کاشمر هم امسال کتاب دوست بسیار با استعدادم شهرام میرزایی را به نمایشگاه رسانده. کتاب نام وبلاگ او را بر خویش دارد:

سکسکه های یک مست

 

و اما در مورد مجله همین فردا بود. آن تغییری که همه دنبالش بودند انجام نشد در نتیجه هنوز برای مجوز و چاپ مجدد مجله مشکل داریم. اما نسخه های باقیمانده از شماره های 3 و 4 و 5 را امسال می توانید از ما در نمایشگاه بخواهید. فقط باید بگویم که تعداد مجله ها زیاد نیست و امیدواریم که شرمنده دوستان نباشیم. از طریق کانال های ارتباطی سابق با ما همچنان در تماس باشید. یعنی ایمیل:

hamin_farda@yahoo.com

و نیز این نشانی:

تهران- ص. پ. 434- 16315

و البته سایت تازه تاسیس:

www.haminfarda.com

و اما شعر...

گلدان که نیستم که به من آب می دهند

گهواره نیستم که مرا تاب می دهند

این داستان مضحک بی آب و تاب را

هر شب به خورد چشم پر از خواب می دهند

هرشب به دست تک تک دیوانگان شهر

یک تکّه از حماقت مهتاب می دهند

از زندگیت عشق تو را حذف می کنند

یک عکس دل شکسته و یک قاب می دهند

پاداش روشنایی شب های خویش را

در زیر نور ماه به شب تاب می دهند

دیگر امید نیست به شهری که مردمش

با گوسفند زنده، قصّاب می دهند!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٢/۳ - محمد حسيني مقدم